شرح حالی ازجوان مردی مرا مضمون فتاد ازضحاک و داغ آن نظمی چنین موزون فتاد
بود شـــورای ولایت را ریـــیـس مــقتــدر مصدر خــدمت به مردم محــــور قانون فتاد
صبح روز ســیزده ی جـوزا وکــیل بامیان درمسـیر راه غوربنـد چنگ خصم دون فتاد
چــون شنـیدند این خـبر را مردم آزاده ی با تآثر ذهـنیـت ها در غمـــش محزون فتاد
درنجـــات او تلاش مـــردمـی آغـــاز شد تیمی آنجا رفت اما قول گونا گون فتاد
قصّـه ها آمد که باب گفتگو ها باز شد ارتباطــی ازخــواصی هم به پیرامون فتاد
از رونـد گــفتــگو با مــوسفــیدان محل از رهـــایی وعــده و آوازه ی بیرون فتاد
نقش نــیـروی پولـیس منطـقه در حـادثه فاقــد از طـرح و توانی آمـر و مادون فتاد
در میـان خـوف و امید و فضــای انتظار هفــده ی جـوزا برایم حالت دل خون فتاد
گفت؛آن شیری که درزنجیر سفاکان بودی پیکرش در مدخل قـمچاق غرق خون فتاد
ســــرنوشت زند گی ی آخـــر عمر جواد درشهادت همچو رهبر حالت همگون فتاد
درحـــدود ده هزار انسانی امّا سـوگوار رفت ، میـدان هوایی از وفا مـرهون فتاد
ساعتـــی در انـتظـار آن گل پرپر شده دیده ها برآســـمان شــرق و نیلگون فتاد
تا بیرون شد ازطیاره تابوت سبــز شهید محشری گفتی به پا زان پیکرگلگـون فتاد
روز دفنش جمعی ازشــورای ملّـی آمدند صحبتی از احمد بهزاد چون افســون فتاد
یادگارانی دوفــرزند پسر یک دخــتری مانده ازوی تاخــــدایش یاد او افزون فتاد
درحضورجمع مردم دخترش تا لب گشود اشکها درچشمهای خلق چون جیحون فتاد
گفت از قتل پدر ما را تسـّلی آن زمان انــتقـام ازقاتلانــش درعمـل مقــرون فتاد
محمد کریمی 22/3/1390

